عکس نوشت ۶۱/ عکس از Jillian Freyer/ روایت نهم از مجموعه بیست و یک نفر

z5

اینکه کسی جایی منتظرت باشد یا نباشد، مهم نیست! اصلا وقتی پرتقال هست، هیچ چیز مهم نیست. مهم نیست که حال و حوصله مسواک زدن، لباس مرتب پوشیدن، آرایش کردن، قدم زدن را نداری، نفس حضور پرتقال مهم است. همین که طعمی بین شیرین و ترش داشته باشد، کافی است. نمی گویم ملس، چون  معنی اش را نمی فهمم! به نظرم وقتی می گوییم ملس قطعی می شود، اما پرتقال قطعیت ندارد، انباید قطعیت داشته باشد، اگر داشت که عاشقش نمی شدم! همین غیر قابل پیش بینی بودن، همین که من می گویم کمی ترش است و تو می گویی کمی شیرین است را دوست دارم!

–          هلن ساعت هاست که این پرتقال را در دست گرفته و در جایی که نمی دانم کجاست سیر می کند. دکتر کمپیون  هم مثل من فکر می کند. چند روزی است که هلن را گم کرده است! فکرها و  طعم ها او را با خود برده اند و منِ راوی چقدر هوس پرتقال کرده ام، پرتقالی که طعمش قطعی نیست!

هیچ وقت درست میوه پوست کندن را بلد نبوده ام! حتی اینکه درست کارد را در دست بگیرم! مادر همیشه می گوید:” تا کی می خواهی این جوری میوه پوست کنی، بهت می خندن!”

مادر راست می گوید، تو هم حتما ته دلت خندیدی، همان روز که زیر ناخن هایم پر از پوست پرتقال شده بود. امروز حتی ناخن هایم هم بلند نبود، برای همین این بلا سر پرتقال بینوا آمد. شاید هم خودم دلم می خواست این بلا را سرش بیاورم، حالا که  سوز هوا بیشتر شده و پرستار نیامده که پنجره را ببندد و کاترین زده است زیر آواز و مدام می خواند” “Someone Like You”!

کاش کاترین بقیه این شعر را هم بلد بود! کاش این” someone ” را پیدا می کردم، کاش “you”  را می دیدم و پوستش را می کندم، درست مثل همین پرتقال! نظر تو چیست؟

5 thoughts on “عکس نوشت ۶۱/ عکس از Jillian Freyer/ روایت نهم از مجموعه بیست و یک نفر

  1. یک پایان غافلگیر کننده ، یک رباعی که مصرع آخرش بد جوری به آدم نهیب می زند ! ،با مختصاتی شبیه یک مینیمال که البته گره داستانش هنوز باز نشده باقی مانده است … اما دستپخت فرهیخته ای است که اگر چه با آزمایشگاه و شیمی و تخته و گچ و فرمولهای غذایی بیشتر سر کرده اما کیمیاگری با کلمات را خوب میداند…. لاجرم پذیرفتنی است و خوب و روان… بدرود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *