عکس نوشت ۲۹/ عکس :سید مجتبی خاتمی

کار خودش را کرد. مطمئنم جمود نعشی که یقه ماهیچه اش را بگیرد، بار کردن باقالی تنها راه چاره است! مهندس موسوی می گوید این جور وقت ها انجیر و آناناس و کیوی جواب می دهد و تردش می کند. پارسال با شیره انجیر از دست یکی از خال های گوشتی روی گردنم راحت شدم، […]

عکس نوشت ۲۸/ عکس:محمودرضا نوربخش

تو رفته ای. شاید به دنبال بادام زمینی. قصه صابون و طلا دروغی بیش نیست. خوب میدانم.تو رفته ای و من مانده ام با قار قارت. آقای حسینی معلوم و مجهول درس می داد و من قارقار تو را که پشت پنجره نشسته بودی، دور از چشم او و بچه های کلاس، توی جیبم گذاشتم. […]

عکس نوشت ۲۷ / عکس؟

رفتنش اصلا غافلگیرمان نکرد. خیلی وقت بود که خودمان را برای چنین روزی آماده کرده بودیم و پیش بینی دکتر مایک هم درست بود. سوفی برای ما شبیه محکوم به اعدامی بود که آخرین خواسته قبل از مرگش را به زبان می آورد. اما نگاهش، برق نگاه دخترکی پنج ساله را داشت. وقتی سوفی گفت […]

عکس نوشت ۲۶ / عکس ها : William Eggleston، حمید دهقانپور

کفش ها قلب دوم آدم را می پوشانند، گرم می کنند، حفظ می کنند و نمی گذارند خطی بر آن بیافتد. ساق بلندها، حتی چندساله هم که بشوند، عزیزند. بیشتر مراقبند و چه خوبند برای کوهنوردی. برای اینکه ساعت ها همراهت باشند و آخ نگویی و نگویند. بعضی چیزها، چند ساله شان عزیزترند و هر […]

عکس نوشت ۲۵ / عکس : Helega Steppan

وقتی تقسیم کردم احجام افلاطونی نارنجی اتاقم را با تو من، تو، اصلا همه چشم بادامی ها و هندوتبارهای عالم ایمان آوردیم به یگانگی و خواندیم در هیات پیامبران معاصر در عصر وامداری جاودانگی تردید در غروب شگفت و نارنج نهاد تکامل… حالا که می نویسم از بعد چندم با آخرین نازهای این جوهر غریب […]