عکس نوشت ۴۴/ عکس ها Hana Pesut

دیوید ۲۵ ساله است. چند سال است و عاشق روز تولدش، ۱۶ ژوئن است.  همیشه از چند روز قبل دست به کار می شود. شرشره و کیک و فشفشه. دیوید علاوه بر۱۶ ژوئن به تایمر دوربینش هم علاقه زیادی دارد. به نظرش می رسد مخترع آن حتما ادمی شبیه او بوده است. البته سارا همیشه […]

عکس نوشت ۴۳/ عکس Hana Pesut

نمی آید. نه این دوشنبه و نه هیچ دو شنبه دیگری.  سیاره امی خیلی دور است. چند هزار سال نوری از اینجا فاصله دارد. اولین و  آخرین باری که امی را دیدم، چهل و پنج هزار سال پیش بود. از خوشحالی نزدیک بود تمام شوم! هیچ چیز نبود که به امی هدیه بدهم. سالها بود […]

عکس نوشت ۴۲/ عکس میترا تبریزیان

مردد است. حالا که دارد بلوز چهارخانه ای را اتو می کند که مریم برایش خریده است تا به اصطلاح از عزا در بیاد، مردد است. مریم از اول هم با سمیرا میانه اش خوب نبود. حتما برای همین رفته است و چشم بازار را کور کرده است! یادم باشد حتما به مادر سمیرا زنگ […]

عکس نوشت ۴۱/ عکس Aino Kannisto

بعد از آن روز، آنلی روزه سکوت گرفت. ۲۴ روز تمام. هیچ کس نفهمید چرا. آنلی زیاد هم اهل حرف زدن نبود. اما آن ۲۴ روز، حتی یک کلمه نگفت. هیچ کس نفهمید چرا. هیچ کس نفهمید چه کسی آن طرف خط بود. هیچ کس نفهمید آنلی دیگر چرا جواب نامه های یورگن را نمی […]

عکس نوشت ۴۰/ عکس پیمان هوشمندزاده

– به نظر من بالکن مهم ترین بخش هر خونه است. جایی که آدما دوست ندارن به دیگران نشونش بدن. جایی که خود واقعی شونه، بی رنگ و لعاب. رعنا نظریه فلسفی ام را رد می کند.کارش همین است،  رد کردن همه حرف ها و نظریه های من و همین است که مرا عاشقش می […]

عکس نوشت ۳۹/ عکس David Solomons

امروز، رویایی ترین روز برای سندی است. یک سالن سینمای خالی خالی خالی،  پرده ای سفید و فیلمی در ذهن. فیلمی که با یک اتفاق معمولی شروع می شود و با یک اتفاق معمولی دیگر تمام می شود. سندی روزهای زیادی پول هایش را جمع کرده است. بعضی شب ها به جای لیلیا توی بار […]