عکس نوشت ۴۶/ عکس Aino Kannisto

آنلی تمام آن روز گیج و منگ بود. نگاهش اصلا̎ مرده بود. روزهای بعد هم اتفاق بهتری نیافتاد. افتاده بود وسط ماجرایی که هیچ ربطی به او نداشت. یورگن را خوب نمی شناخت. گاهی مجله تایمزش را می گرفت و می خواند. فقط همین. می دانست قهوه ترک را بیشتر از اسپرسو دوست دارد و […]

عکس نوشت ۴۵/ عکس محسن بایرام نژاد

زنگ می خورد. ساعت شماطه دار. ۵ سالگی بیدار می شود. دستهایش بوی سیب می دهد. سیبی که خرمالو نیست، اما گس است. رهگذران شتابناک عبور می کنند و سیب را نمی بینند؛ کمرنگ و محو می بینند. ۵ سالگی انتظار می کشد. از ۵ سالگی انتظار می کشم. بلاخره تمام می شود. انتظار را […]