عکس نوشت ۵۶/ عکس از Adrian Samson/ روایت چهارم از مجموعه بیست و یک نفر

نوشتن از دستهایش سخت بود. غیر از دستهایش از او هیچ نمی دانستم. دستهایی استخوانی و رگ هایی که حتما در چهل سالگی، بیشتر و بیشتر خودشان را نشان می دادند و ناخن هایی که تقریبا همیشه از ته می گرفت، شاید هم عادت داشت به جویدن ناخن هایش. با لاک هم میانه ای نداشت. […]

عکس نوشت ۵۵/ عکس از حمید سبحانی/ روایت سوم از مجموعه بیست و یک نفر

دختره، اینجا نشسته، گریه می کنه، زاری می کنه، از برای من، پرتقال من… الارمِ موبایل را می شنوم. نمی شنوم. وسطِ بازی است. گریه ها و زاری ها که تمام می شود، من و پرتقال و نخودی دست در دست هم از کوچه ای عبور می کنیم که هوای گسی دارد و طعمش می […]

عکس نوشت ۵۴/ عکس از Eric Ogden/ روایت دوم از مجموعه بیست و یک نفر

ماریانه مرد. در اوج زیبایی. وقتی چشم هایش هنوز رنگی بین سبز و آبی داشت و برق عجیبی می زد. ماریانه مرد؛ چون دوست داشت بمیرد، چون دوست داشت دیگر رنگ چشمانش بین سبز و آبی نباشد. دلش می خواست یا سبز باشد یا آبی تا تکلیفش روشن باشد. تکلیف ماریانه روشن نبود. مانده بود […]

عکس نوشت ۵۳/ عکس از Lucie & Simon /روایت اول از مجموعه بیست و یک نفر

– این زن حرف نمی زند. سالهاست. زنی که حرف نمی زند را می توانی قاب کنی و به دیوار آویزان! اگر زیبا نباشد، می توانی قاب را توی انباری آویزان کنی. حتی… نه، نمی توانی. مطمئنم که نمی توانی. به خاطر روزی که کلمه ای گفته است. گیریم “دوستت دارم” نباشد. همین که کلمه […]