عکس نوشت ۵۷/عکس از Alex Prager/ روایت پنجم از مجموعه بیست و یک نفر

سارا درد را نخوانده بود. چند روزی گرفته بود دستش، اما اصلا پیش نرفته بود. او هم نخوانده بود. به نظرش درد خواندنی نبود. سارا نظر او را قبول داشت، برخلاف المیرا و دیگران.وقتی رسیده بود به پله آخر… دیده بودش. پایش گیر کرده بود.  افتاده بود. اشک ریخته بود. بهانه خوبی پیدا کرده بود. […]