عکس نوشت ۶۴/ عکس از Igor Savchenko/ روایت دوازدهم از مجموعه بیست و یک نفر

چهره اش پیدا نیست. شاید هم من دچار فراموشی زودرس شده ام. شاید هم چندان زودرس نیست. اگر دچار فراموشی شده باشم، تشخیص زودرس یا دیر رس بودن چندان برایم ساده نیست! چهره اش می تواند آبی، صورتی، سبز یا هر رنگ دیگری باشد. من دوست دارم آبی باشد که پیدا نبودنش هم بلرزاندم. به […]

عکس نوشت ۵۸/ عکس از Hao WU/ روایت ششم از مجموعه بیست و یک نفر

مو یان هنوز جایزه نوبل ادبیات را نبرده بود. بهار ۲۰۱۲ بود به گمانم  و من هنوز امیدوار بودم که بالاخره این روایت های لعنتی بیست و یک نفر را تمام کنم و ناشری پیدا کنم و … بااین وجود وقتی به ژیانگ رسیدم، روزهای زیادی سکوت کردم و هیچ ننوشتم. درست شبیه یک قناری […]

عکس نوشت ۵۷/عکس از Alex Prager/ روایت پنجم از مجموعه بیست و یک نفر

سارا درد را نخوانده بود. چند روزی گرفته بود دستش، اما اصلا پیش نرفته بود. او هم نخوانده بود. به نظرش درد خواندنی نبود. سارا نظر او را قبول داشت، برخلاف المیرا و دیگران.وقتی رسیده بود به پله آخر… دیده بودش. پایش گیر کرده بود.  افتاده بود. اشک ریخته بود. بهانه خوبی پیدا کرده بود. […]

عکس نوشت ۵۶/ عکس از Adrian Samson/ روایت چهارم از مجموعه بیست و یک نفر

نوشتن از دستهایش سخت بود. غیر از دستهایش از او هیچ نمی دانستم. دستهایی استخوانی و رگ هایی که حتما در چهل سالگی، بیشتر و بیشتر خودشان را نشان می دادند و ناخن هایی که تقریبا همیشه از ته می گرفت، شاید هم عادت داشت به جویدن ناخن هایش. با لاک هم میانه ای نداشت. […]

عکس نوشت ۵۵/ عکس از حمید سبحانی/ روایت سوم از مجموعه بیست و یک نفر

دختره، اینجا نشسته، گریه می کنه، زاری می کنه، از برای من، پرتقال من… الارمِ موبایل را می شنوم. نمی شنوم. وسطِ بازی است. گریه ها و زاری ها که تمام می شود، من و پرتقال و نخودی دست در دست هم از کوچه ای عبور می کنیم که هوای گسی دارد و طعمش می […]

عکس نوشت ۵۴/ عکس از Eric Ogden/ روایت دوم از مجموعه بیست و یک نفر

ماریانه مرد. در اوج زیبایی. وقتی چشم هایش هنوز رنگی بین سبز و آبی داشت و برق عجیبی می زد. ماریانه مرد؛ چون دوست داشت بمیرد، چون دوست داشت دیگر رنگ چشمانش بین سبز و آبی نباشد. دلش می خواست یا سبز باشد یا آبی تا تکلیفش روشن باشد. تکلیف ماریانه روشن نبود. مانده بود […]

عکس نوشت ۵۳/ عکس از Lucie & Simon /روایت اول از مجموعه بیست و یک نفر

– این زن حرف نمی زند. سالهاست. زنی که حرف نمی زند را می توانی قاب کنی و به دیوار آویزان! اگر زیبا نباشد، می توانی قاب را توی انباری آویزان کنی. حتی… نه، نمی توانی. مطمئنم که نمی توانی. به خاطر روزی که کلمه ای گفته است. گیریم “دوستت دارم” نباشد. همین که کلمه […]

عکس نوشت ۵۲/ عکس Chen Wei

“چن” امروز داماد می شود. “چن” سی و چند سال- چند سالش را به خاطر ندارد- برای چنین روزی انتظار کشیده است. “چن “اما پیراهنش را دوست ندارد. “چن” عاشق پیراهن چهارخانه است. چهار خانه سفید و قرمز. به نظر خیلی ها داماد نباید پیراهن چهارخانه بپوشد. “چن ” فکر می کند نظر عروس مهم […]

عکس نوشت ۵۱/ عکس حمید سبحانی

فکر نمی کردم رفتنش، این طور رفتنش، داغونم کنه. ولی کرد. برف می اومد. می دونستم که عاشق برفه، ۶۰ سال، کمی بیشتر، کمی کمتر، اصلا خاطرم نیست. فراموشی نداشت. از فراموشی بیزار بود. از فراموش کردن آدمها و خاطره هاشون متنفر بود. فکر می کرد آدم های ترسو فراموش می کنن. ولی رفت. تو […]

عکس نوشت ۵۰ عکس Eric Rondepeieere

تو خود این نمایی. خود این پلان. خود این سکانس. بار اولی که گفتم، باورت نشد. شاید هم ترجیح دادی باورت نشود، یا خودت را بزنی به آن راه. تو استاد این هستی که خودت را به آن راه بزنی ولی همیشه توی همه راه ها، توی همه کوچه های تنگ و تاریک، حتی وقتی […]